| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
| ||||||||||||||||||||||
|
|
|
| ||||||||||||||||||||||||
| خانه » كامپيـوتر » CD و DVD |
بازي prince of persia 4![]() Prince of Persia 2008: شاهزاده ايراني 4 - نسخه 2008 داستان پرينس به اونجا رسيد که پرينس وزير رو نابود کرد و خنجر زمان رو به روح ملکه ي زمان سپرد تا به جزيره ي زمان برگردونده بشه.نيمه ي تاريک پرينس هم نابود ميشه و در واقع پرينس از تمامي رنج و عذاب هايي که به خاطر آن استباه بچه گانه دچارش شده بود رها ميشه. در اين نسخه هم همانند T2tداستان با فرجام زندگي پرينس آغاز ميشه. يعني جايي که پرينس با فرح ازدواج مي کنه و پس از متحد کردن پرشيا و هند بابيلون رو مرکز فرمانروايي خودش قرار ميده و پيشگوي خودش رو هم به عنوان وزيرش انتخاب مي کنه. داستان با خوبي و خوشي ادامه پيدا مي کنه تا جايي که پرينس يه شب تو خواب ميبينه که به کشورش حمله کردن و همه جا رو نابود کردن. پرينس به خيال اينکه اين خواب از اثرات ماجراي شن هاي زمانه توجهي به خواب نمي کنه.اما مدتي بعد پرينس متوجه ميشه که نمي تونه بچه دار بشه و در واقع نسلش منقرض خواهد شد!!! پرينس بعد از اينکه مي بينه که حتي بزرگترين طبيب هاي بابيلون هم نمي تونن کاري براش بکنن متوجه ميشه که خوابش بي ربط نبوده.به همين دليل پيش وزيرش ميره و خوابو براش تعريف مي کنه.اما مي بينه که وزير يه هو آشفته و سرگردان به اينور و اونور مي دود.وثتي تعبير خوابشو از پيشگو مي پرسه پيشگو بهش ميگه که نفرين شن هاي زمان همچنان گريبانگير کسي است که اونا رو آزاد کرده و اين نفرين اينه که تو ديگه نمي توني بچه دار بشي. پرينس هم با شنيدن اين سخنان سخت آشفته و مضطرب ميشه و بدون هيچ هدفي سپاهي رو جمع آوري مي کنه و به کشور همسايه ي ايران(که اسمي ازش برده نشده) که دشمن اصلي پرشيا بوده هم حمله مي کنه.اما طبق خوابي که ديده بود شکست سختي مي خوره و تا مرز جنون هم پيش مي ره. و پيشگو که مي بينه هيچ راه ديگري براي کمک به پرينس نيست مجبور ميشه راه حل اصلي رو به پرينس بگه.اون به پرينس ميگه که بايد شن هاي زمانو دوباره آزاد کنه تا طلسم از بين بره و اون قدرت باروريشو به دست بياره. اما پرينس که نمي خواست دوباره خودشو درگير ماجراي شن هاي زمان کنه قبول نمي کنه.اما در اين بين فرح که نسل پرينسو در حال نابودي مي بينه و از طرف ديگه اضطراب و نااميدي پرينس رو مي بينه بهش اصرار مي کنه تا بالاخره پرينس دوباره راضي ميشه که شن هاي زمانو آزاد کنه. پرينس و فرح با هم به سمت جزيره ي زمان حرکت مي کنند تا خنجر زمانو که کليد آزاد کردن شن هاي زمانه رو به دست بيارن.اما بي خبر از اينکه اونا بايد خنجرو از روح کايلينا که دوباره تحت تاثير شن هاي زمان تبديل به اون ملکه ي بدجنس شده بود بگيرند. پرينس با ارتش قدرتمندي به سمت جزيره ي زمان پيش مي ره که در بين راه و در حين جنگ هايي که با سربازهاي تاريکي داشته تعداد زيادي از سپاهيانش کشته مي شن و پرينس و فرح تقريبا تنها به جزيره ي زمان مي رسند. سربازان کايلينا هيچ آسيبي به پرينس نمي زنن و اونو راحت پيش خنجر زمان مي برن...پرينس در اونجا مجبور ميشه با روح کايلينا بجنگه که در اين جنگ هم شکست مي خوره و به ناچار مجبور ميشه شرط کايلينا رو براي به دست آوردن خنجر قبول کنه. يعني زنشو بکشه تا بتونه شن ها رو آزاد کنه که البته در آن صورت کايلينا دوباره به همان دختر زيبا تبديل مي شد و با پرين ازدواج مي کرد. پرينس هم فريب مي خوره و فرح رو به ته دره پرتاب مي کنه و براي اينکه به چنگ کايلينا نيفته شبانه شن هاي زمان رو آزاد مي کنه و به بابيلون بر مي گرده...زمان به عقب بر ميگرده و فرح زنده ميشه و پرينس هم قدرت باروريشو به دست مياره. پس از يک سال پرينس و فرح صاحب اولين فرزندشون که يک پسره ميشن. در شب تولد هفده سالگي پسر پرينس که مثل خودش قوي و انعطاف پذيره پرينس خواب مي بينه که پسرش ميميره و پيشگو خوابشو اينجور تعبير مي کنه که يا پرينس يا پسرش تا يک سال بعد ميميرن. پرينس باز هم آشفته ميشه و اين بار کايلينا خودشو به شکل يه پيرزن در مياره و يه معجون به فرح ميده و بهش ميگه که اونو تو غذاي پرينس بريزه تا از اين آشفتگي نجات پيدا کنه. فرح هم اين کارو مي کنه و مي بينه که پرينس در حالي که خون از همه جاش بيرون مياد به حال مرگ روي زمين افتاده.فرح هم که متوجه ميشه که گول خورده شيشه ي سم رو سر ميکشه و در کنار پرينس روي زمين مي افته و هردو در کنار هم مي ميرند.... . پس از مدتي که عزاداري مردم براي پرينس و فرح تموم ميشه پرينس کوچک(پسر پرينس) تصميم مي گيره که به جزيره ي زمان برسه و انتقام پدر و مادرشو از کايلينا بگيره...اين در حاليه که با شکافي که توي خط زمان افتاده پرينس دوباره خطر حمله ي داهاکا رو دنبال خودش احساس مي کنه... . پرينس کوچک در اين داستان به يک باره با يک دختر که اتفاقا قصد انتقام گرفتن از پرينس بزرگو داشته(احتمالا دختر وزير) آشنا ميشه و بدون اينکه اسمشو به اون بگه تيروکمان مادرشو به اون ميده و اونو با خودش همراه مي کنه.......................................ي ارسال سريع بسته 09153054238 آدرس سايت: http://hadafshop.com/index.php?app=view_catalog&id=325 |
||||||||||||||||||||
مشخصات آگهی
| ||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
| Powered by Novintabligh Advertising | Copyright ©2009, www.novintabligh.com - iran-php.com |